تبليغاتX
سردتر از زمستان

(غبار آلود)

باد غبار بیابان را

به مهمانی آسمان می برد

آسمان فروتنانه پذیرا می شود

تا فیزیک دانان پر افاده

مثبت و منفی کنند بارها را

و به زور القاح و مالش و اینها

به زمین بنشانند غبارها را

ولی بد نیست

شاید بتوان غبار دلها را هم

با مالشی فرو نشاند

مثبت یا منفی نمی دانم!؟

شاید با جرعه ای زهر

یا شاد کام گرفتنی از افیون

 

امیدوارم سال خوبی داشته باشید

صد سال به سالهای خوبی که ما اصلا ندیدیم

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم فروردین 1386ساعت 13:59  توسط مانی | 
درود بر دوستان خوبم ببخشید یه مدت نبودم

 

(سکوت)

تمام معنی سکوت نانی به نانوا نداشتن است

مایی که حامی بیچاره گانیم در سخن

بیچاره ترین بیچاره گانیم

زیرا همین ما هنگامی که سخن کناره رود

و عمل پیش آید جانی شویم

زالو صفت خون بیچاره گان را فرو مکیم

مانند تمام حالاییان و صاحب منصبان

که روزگار بیچاره گی فکر بیچاره گان بودند

نه از این رو که حامی بیچاره گان

چرا که خود از بیچاره گان به شماره می شدند

بیچاره گدایان کاسه لیس

که با لیسیدن طقار شکسته آقا شدند

طقاری که با سنگ بیگانگان

و به دست خویشتن بشکستیم.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم اسفند 1385ساعت 11:59  توسط مانی | 

( چار میخ )

سنگ بزرگ نشان دادم

نشد....

می خواستم آزاده باشم بر دار بمیرم

اما نشد....

میلیاردها ستاره در آسمان فریبم نداد

برق نگاه تو هفت آسمان را ز من گرفت

بر چار میخ شد این قلب ساده ام

گفتم که روز سوم از میان مردگان

برخیزم و فرو شویم از تن غبار

اما مصائب من از مصائب عیسی مسیح صعب تر بود

مسیح مجازات گناهان قوم خویش را پرداخت

و من مجازات گناهان خویش را

( خودم )

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم بهمن 1385ساعت 2:51  توسط مانی | 

 

ابریق می مرا شکستی ربی

بر من در عیش را ببستی ربی

من می خورم و تو می کنی بد مستی

خاکم به دهن مگر تو مستی ربی

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم بهمن 1385ساعت 3:24  توسط مانی | 

         

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم بهمن 1385ساعت 0:54  توسط مانی | 
                          

چشم ها را باید شست

جور دیگر باید دید

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم بهمن 1385ساعت 7:33  توسط مانی | 
 

اینم یه پست تیریپ love  شعری از خودم

(خزان)

در این سرما

که آمدن بهاری دیگر را نوید می دهد

رنگ رنگ شدیم

و با برگ های خزانی به سوگ نشستیم

رنگ رنگ شدیم

و ندانستیم که برگ های خزانی

برای شادی گل های بهاری خاک می شوند

از این روست که دلسوختگان عاشق پاییزند

عاشقان هم برای رسیدن به معشوق خاک می شوند

و این تشابهه عاشقان و پاییز است

<<تقدیم به عاشقان دلسوخته>>

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم دی 1385ساعت 20:43  توسط مانی | 
         

       درود بر فردوسی

حکیم ابوالقاسم فردوسی می فرمایند:

     تو مر دیو را مردم بد شناس

پس خواهش می کنم از دیو نترسین بلکه از دیو شدن بترسین

 متشکرم

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم دی 1385ساعت 3:52  توسط مانی | 
             

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم دی 1385ساعت 3:50  توسط مانی | 
بیست و چهارم دیماه سال یک هزار و سیصد و شصت و سه در شبی

سرد تر از زمستان پسری بدنیا آمد که هنوز نفس می کشه

           

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم دی 1385ساعت 5:36  توسط مانی | 
        
+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم دی 1385ساعت 4:0  توسط مانی | 

منم آن گبر ديرينه که بت خانه بنا کردم***شدم بر بام بتخانه در اين عالم ندا کردم

صلای کفر در دادم شما را ای مسلمانان ***که من آن کهنه بت ها را دگر باره جلا کردم

از آن مادر که من زادم دگر باره شدم جفتش***از آنم گبر می خوانند که با مادر زنا کردم

به بکری زادم از مادر از آن عيسيم می خوانند***که من اين شير مادر را دگر باره غذا کردم

اگر عطار مسکين را در اين گبری بسوزانند***گوا باشيد ای مردان که من خود را فنا کردم

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم دی 1385ساعت 3:40  توسط مانی | 
دیگر از داس نگویید

بی ریشه ترینم

با من از داس نگویید

داس ابزاریست قدیمی

ابزاری از زمان اجدادم

اجدادی که نمی دانم ترک بودند یا تازی؟

دل خوشم که در سرزمین تو به دنیا آمده ام

ای کورش کبیر

حتی مقبره ی تو پله ایست به سوی خدا

پله ایست برای صعود

گفتیم تو بخواب

ما که هستیم

ما را هم به زور والیوم و افیون خواباندند

دیگر از داس نگویید

کمباین هکتاری درو می کند

و بصورت خودکار خوشه ها را حبس می کند

درون قفس

دیگر از داس نگویید

                         ( خودم )

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم دی 1385ساعت 2:51  توسط مانی | 
    
+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم دی 1385ساعت 4:26  توسط مانی | 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم دی 1385ساعت 4:16  توسط مانی | 
چو ایران نباشد تن من مباد
+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم دی 1385ساعت 7:5  توسط مانی | 
 

«پس بنگريد سرانجام كساني كه پيش از شما بودند چه شد» - قرآن كريم

آگاهيد كه قرار است با موافقت رييس «سازمان ميراث فرهنگي و صنايع دستي و گردشگري»، آبگيري سد سيوند كه در شمال شهر شيراز و درون تنگه‌ي بُلاغي - ميان دو دشت مُرغاب (پاسارگاد) و مرودشت - ‏‏مراحل پاياني ساخت خود را مي‌گذراند، آغاز ‌شود.
شايسته‌ي اشاره است، تنگه‌ي بلاغي يكي از كم‌مانندترين موزه‌هاي طبيعي و زنده‌ي ايران است كه روند زندگى در آن در يك درازاى شگفت‌انگيز ده هزارساله قطع نشده است. به عبارتي ديگر در آن مي‌توان از همه‌ي اين دوره‌هاي پيشاتاريخي و تاريخي (باستاني، اسلامي،...) اسنادي را به‌دست آورد كه نه‌تنها خود آن اسناد از اهميت به‌سزايي در بررسي و شناخت تاريخ و فرهنگ ما برخوردارند (كه آبگيري آن سد مي‌تواند همه‌ي اين آثار را به زير غبار فراموشي و شايد نابودي ببرد)، بلكه خود تنگه يكي از ارزشمندترين سندهاي تاريخ ايران است. هم‌چنين رطوبت برخاسته از درياچه‌ي پشت سد در درازمدت بر زيست‌بوم منطقه تأثير گذاشته و با پديد آوردن و رشد دادن گياهان مخرب بر روي سازه‌هاي دشت پاسارگاد، به ويژه آرامگاه كوروش بزرگ (نماد جهاني ارج‌گزاري به حقوق بشر، و كسي كه به تعبير علامه طباطبايي در كتاب ديني ما از وي زير نام «ذوالقرنين» به نيكي ياد شده است)، اثرات ويران‌گري بر اين يادمان‌هاي گران‌قدر خواهد داشت.
از اين‌رو مي‌خواهيم كه اين سد آبگيري نشود چرا كه نه‌تنها مطالعات جامع و دقيق كارشناسي هنوز به پايان نرسيده، بلكه نتايج آنچه هم كه تاكنون انجام شده دقيقا بر فاجعه‌بار بودن آبگيري اين سد مهر تأييد زده است: از میان رفتن كهن‌ترين راه بازمانده‌ي جهاني، خدشه‌دار شدن ثبت جهانی پاسارگاد، تخریب سازه‌های باستانی بر اثر بالا آمدن میزان آب‌های زیرزمینی، از میان رفتن گذرگاه تاریخی عشایر و مراتع آن‌ها، محو وضعیت توپوگرافی منطقه‌ي بلاغی، احتمال وقوع زمين‌لرزه پس از آبگيري سد سيوند، آسیب‌های زیست‌محیطی ناشی از آبگیری سد هم‌چون نابودي حداقل 8 هزار اصله درخت 500 ساله و هزاران هكتار مرتع و زمين مرغوب كشاورزي و خاك و هم‌چنين گنجینه‌ي ژنتیکی غنی تنگه، و مهم‌تر از همه، تشويش افكار عمومي و از دست رفتن اعتماد، آسيب‌هايي است كه از آبگيري سد سيوند حاصل مي‌شود. سرمايه‌ي ملي هزينه‌شده براي ساخت اين سد - كه متأسفانه اكثر آن در يك‌سال اخير و هم‌زمان با اعتراض‌ها به ساخت آن، هزينه شده است - هيچ قابل قياس با سرمايه‌ي انساني و اثر رواني ناگواري نيست كه بر ايرانيان دوستدار ميراث فرهنگي اين مرز و بوم خواهد داشت، اثري كه شايد بر روند وقايع آتي ايران تأثيرگذار باشد.
خوانندگان گرامي، هم‌ميهنان ارجمند،‏ مسئولان كشوري!
نمي‌دانيم كه از روند پر شتاب ويران‌سازي آثار تاريخي اين سرزمين • در كنار هجمه‌هاي وسيع به خود تاريخ و دستاوردهاي معنوي نياكان خردمندمان • تا چه ميزان آگاه هستيد ولي قطعا نيك آگاهيد كه شناخت بهتر تاريخ و فرهنگ ديرينه¬سالمان • كه يادمان‌هايي چون آن‌چه در دشت پاسارگاد هست، نمادهاي آنان به شمار مي‌روند - در ايستادگي امروز ما در برابر فرهنگ¬هاي ديگر نقشي به سزا دارد. شوربختانه هر روز بر بلنداي سيل بنيان‌كن تخريب ميراث فرهنگي - چه غارت غيرقانوني آن و چه تخريب قانوني آن در لفافه‌ي عمران - افزوده مي‌شود. آبگيري و راه‌اندازي اين سد كه - به درست يا غلط - به نماد مبارزه با بخشي از تاریخ ایران تبدیل شده است، نقطه‌ي اوج چنين حركتي است و اين در حالی که سرزمین ما تنها سرزمینی است که هر چند «پر فراز و نشیب»‌ترين تاريخ را در جهان داشته، هنوز با ریشه‌ی فرهنگی و انسان‌ساز خود در ارتباط بوده و دچار گسست تاريخي نشده است.
باز تأكيد مي‌كنيم خواهان توقف ساخت سد سيوند و عدم آبگيري آن هستيم.

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم دی 1385ساعت 2:33  توسط مانی | 
اندیشه ی باطل

 

دستهای پینه بسته گواه است

 به خر بودنمان

و داغ هایی که به پیشانی داریم

نشان بندگیمان

این داغ ها نشان بردگی است نه بندگی

بندگی آن نیست که زنان

 به هنگام قاعدگی نتوانند عبادت خدای کنند

و مردان خدا در راه خدا جویی از خون رانند

سجاده بر روی خون بیاندازند و خدای را عبادت کنند

ریش شاید همان ریسمان الهی باشد

و جاده ی ابریشم صراط مستقیم

که ما را به سوی خدا می برد

آری بهشت موعود نزدیک است

زنان فاحشه حوریند

و هر که با تقوا تر باشد

باکره ای را به فحشا می کشاند

                            (مرتضی)

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم دی 1385ساعت 2:52  توسط مانی | 

جايزه بيژن جلالی

جايزه بيژن جلالی در سال ۸۱ به منظور زنده نگه داشتن ياد و خاطره ی اين شاعر  بنيانگذاری شد.

 اين جايزه در دوره  اول در سال ۸۱ به سه منتقد از سه نسل به ترتيب به  محمد حقوقی، شمس لنگرودی و کاميار عابدی تعلق گرفت.
 
دکتر جواد مجابی و دکتر سيروس شميسا نيز در دوره دوم در سال ۸۲  به عنوان برندگان اين جايزه معرفی شدند.

در دوره سوم در سال ۸۳ اين جايزه به سيمين بهبهانی بخاطر يک عمر شاعری اهدا شد  و در دور چهارم در سال ۸۴ به  زنده ياد محمود مشرف آزاد تهرانی متخلص به م آزاد و يدالله مفتون امينی تعلق گرفت .

مراسم اهدای اين جايزه هر سال در ۲۴ دی ماه همزمان با سالمرگ بيژن جلالی  برگزار می شود.
+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم دی 1385ساعت 20:35  توسط مانی | 
دلاویز شعر

 

چه دل انگیز شبی
چه دل آرام شعری
چه دلشده شوری
در آن زمان که یاد پرده از پنجره ها می درد
 چه رقص دل افروزی در نفس باد بر عریانی پنجره هاست
 دریغ شعر گر در این شب
 پوشیده با همخوابه اش باشد
 و شب زنده داران
چه دل انگیزتر نمازی
 که نیتش عشقبازی باران است و آینه
و هر رکوعش
تمنای بوسه  واژه از لبان من است
که در هر سجود با من همخوابه می شود

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم دی 1385ساعت 2:10  توسط مانی | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
روزهای خوب و پاک
چه آبی سوختند
و تمام گرمی زندگی از همان روزهاست

نوشته های پیشین
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
دی 1380
پیوندها
تیراژه... نازنین
ضیافت عشق
پاییز...راز فصل ها
سنبله... خاطرات
شعر........تیما
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM